تبليغاتX

عشق به امام خمینی


رفتار امام با بچه ها

خانم طباطبائی- همسر حاج سید احمد آقا (ره) – درباره رفتار امام با بچه ها و بازی امام با نوه اش علی چنین می گوید: علی كوچك بود، گاهی كارهایی می كرد كه اصلا مناسب نبود، حتی ممكن بود برای آقا ایجاد ناراحتی كند، ولی آقا با كمال خوشحالی و خنده می گفتند: مساله ای نیست، بچه را آزاد بگذارید چون آقا تمام شبانه روز را در خانه بودند و علی هم در كنار ایشان بود لذا آقا با علی مانوس بودند و علی هم به آقا انس گرفته بود. یك بار من پیش آقا رفتم و دیدم علی در كنار ایشان نشسته است و از آقا تقاضای ساعتشان را دارد، ایشان فرمودند: «پدرجان! آخر ساعت رنجیرش می خورد به چشمت و اذیت می شوی» علی گفت: خوب عینكتان را بدهید . ایشان فرمودند: عینكم نیز همینطور، به چشمانت می زنی چشمانت اذیت می شود، چشم تو حالا ظریف است، گل است، علی اصرار كرد كه آقا، عینك را بدهید ایشان فرمودند: نه دسته اش را می شكنی و من دیگر عینك ندارم، نمی شه بچه به این چیزها دست بزند. چند دقیقه ای گذشت و علی در خانه چرخی زد و مجددا آمد و گفت: آقا! امام فرمودند: «جانم » علی گفت: آقا: بیا تو بچه شو و من آقا می شوم!! امام فرمودند خیلی خوب باشد. علی گفت: پس پا شو از این جا، بچه كه جای آقا نمی نشیند. امام بلند شدند و خودشان را كنار كشیدند و علی گفت: پس عینك را بده، ساعت را بده بچه كه به عینك و ساعت دست نمی زند!! آقا فرمودند بیا، من به تو چه بگویم؟ راهش را پیدا كردی و عینك و ساعت را گرفتی.

گاهی علی به آقا می گفتند: شما بنشینید  من شما را حمام كنم، آنوقت ایشان می نشستند و علی سر و صورت ایشان را می شستند، علی دستش را به دیوار می كشید كه مثلاً صابون است بعد به سر و صورت آقا می مالید. من به علی می گفتم: با این كار آقا را اذیت می كنی و آقا فرمودند: نه اذیت نمی كند بگذارید كارش را بكند.

همبازی علی

امام به بچه ها خیلی علاقه داشتند. به آنها خیلی محبت می كردند و سعی داشتند بچه ها را خوشحال كنند. یك روز داشتم دنبال علی می گشتم (علی، نوه امام است) اما پیدایش نكردم. با خودم گفتم حتماً رفته توی اتاق امام. رفتم جلوی در اتاق، در زدم و رفتم تو. دیدم علی توپ كوچكش را  آورده توی اتاق به اصرار از امام می خواهد كه با او بازی كند! امام هم با خونسردی، آن طرف اتاق ایستاده بودند و به آرامی توپ را برای علی، قل می دادند. تعجب كردم و به خود گفتم : «امام با این همه كار و با این همه خستگی چه قدر حوصله دارند و چه قدر به بچه ها با محبت هستند»

گردنبند

یك روز از از كشور ایتالیا یك نامه و یك بسته برای امام رسید. توی آن بسته: یك گردنبند بود. صاحب نامه، نوشته بود من مسلمان نیستم ولی شمار را خیلی دوست دارم و این گردنبند را هم به شما هدیه می دهم تا هر جوری كه دلتان می خواهد از آن استفاده كنید.

چند روز گذشت یك روز صبح، امام صدای گریه یك بچه را شنیدند. گفتند: بروید ببنید این بچه كیست و چرا گریه می كند. برای امام خبر آوردند كه او دختر كوچك یك شهید است كه با مادرش آمده و می خواهد شما را ببیند. امام گفتند: او را زود بیاورید اینجا. وقتی دختر كوچولو را آوردند، هنوز داشت گریه می كرد. امام او را بغل گرفتند و روی زانوهای خود نشاندند. بعد او را بوسیدند و در گوشش چیزهایی گفتند: دختر كوچولو كم كم گریه را فراموش كرد و خندید امام هم با او خندید. بعد امام بلند شدند و آن گردنبند را آوردند و به گردن او انداختند و به او گفتند: «حالا برو پیش مامانت.» بچه هم با خوشحالی امام را بوسید و رفت.

نامه به دانش آموزان سرخ پوست آمریكا

یک بار از سوی دانش آموزان سرخ پوست مدرسه راهنمایی مركزی اسپرینگ دال، در ایالت آركانزاس آمریكا، نامه ای به حضور امام خمینی (ره) می نویسد و با ارسال یك جفت جوراب به عنوان هدیه از طرف دانش آموزان مدرسه، از امام می خواهند كه یك شی شخصی خود را هر چند یك جوراب كهنه باشد به عنوان یادبود برای آنان ارسال دارد.

امام همراه جواب نامه یك جلد كتاب برای آنان می فرستد كه نشان دهنده تعالی و ترقی انسان در مطالعه كتاب است نه در نگهداری یك لباس كهنه ...

اما پاسخ امام:

بسم الله الرحمن الرحیم

فرزندان عزیز خوب دبیرستان اسپرینگ دال ایالت اركانزاس آمریكا

نامه محبت آمیز و هدیه ارزشمند شما عزیزان را دریافت نمودم. من می دانم كه سرخ پوستان و سیاه پوستان در فشار و زحمت هستند. در تعلیمات اسلام فرقی بین سفید و سرخ و سیاه نیست، آنچه انسان ها را از یكدیگر امتیاز می دهد، تقوا و اخلاق نیك و اعمال نیك است. از خداوند بزرگ می خواهم شما فرزندان عزیز را موفق كند و به راه راست هدایت فرماید. یك جزوه از كلمات نصیحت آموز پیامبر بزرگ اسلام را كه برای كودكان ایران هدیه داده اند برای شما عزیزان می فرستم و برای شما دعای خیر می كنم. امید است در ارزش های انسانی موفق باشید.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 1:12 توسط جواد |


این هم آخرین تم ساخت خودم! .. الحمدلله خوب از آب دراومد! و البته هیچ مناسبتی با این ایام نداره.. چند روز پیش که دلم گرفته بود نشستم پای کامپیوتر و طراحیش کردم! امیدوارم خوشتون بیاد...
عنوان: امام خمینی (ره)
حجم: 43 کیلوبایت
سازگاری با سری K,Z,W گوشی های سونی اریکسون!
لینک دانلود


یا علی..



+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 1:41 توسط جواد |


ردیف

عنوان قطعات فیلم

مدت زمان

کیفیت

حجم فایل

دانلود

1

مروری اجمالی بر زندگی امام خمینی (ره)

6دقیقه و 43 ثانیه

خوب

 3.6 مگابایت

دانلود با کیفیت خوب

پایین

 2.6 مگابایت

دانلود با کیفیت پایین

2

زندگی سیاسی حضرت امام خمینی (ره)

8دقیقه و 27 ثانیه

خوب

 4.5 مگابایت

دانلود با کیفیت خوب

پایین

 3.5 مگابایت

دانلود با کیفیت پایین

3

شخصیت علمی امام خمینی(ره)

3دقیقه و 29 ثانیه

خوب

2.7 مگابایت

دانلود با کیفیت خوب

پایین

1.3 مگابایت

دانلود با کیفیت پایین

4

شخصیت و فعالیت های فرهنگی امام خمینی(ره)

6دقیقه و 14 ثانیه

خوب

 3.6 مگابایت

دانلود با کیفیت خوب

پایین

 1.9 مگابایت

دانلود با کیفیت پایین

5

شخصیت دینی امام خمینی (ره)

4 دقیقه

خوب

 2.7 مگابایت

دانلود با کیفیت خوب

پایین

 1.2 مگابایت

دانلود با کیفیت پایین

6

اخلاق امام خمینی (ره)

4دقیقه و 28 ثانیه

خوب

 2.7 مگابایت

دانلود با کیفیت خوب

پایین

 1.3 مگابایت

دانلود با کیفیت پایین

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 5:19 توسط جواد |


درياى جمال

 

ســـــــر زلفت به كنارى زن و رخسارگشا         تا جهان محو شود، خرقه كشد سوى فنا

به سر كوى تو اى قبله دل، راهى نيست         ورنه هــــرگز نشـــــوم راهــى وادىّ "مِنا"

از صفـــاى گل روى تو هر آن كس برخورد          بَـــــــركَند دل  ز حريم و نكُند رو به "صفا"

طاق ابروى تو محراب دل و جان من است         مــــــن كجا و تو كجا؟ زاهد و محراب كجا؟

ملحد و عارف و درويش و خراباتى و مست        همـــه در امــــرِ تو هستند و تو فرمانفرما

خرقــه صوفى و جام مى و شمشير جهاد          قبله‏گاهى تو و اين جمله، همه قبله نما

رَسَـــم آيا به وصـــــال تو كه در جان منى؟         هجر روى تو كه در جان منى، نيست روا

ما همه موج و تو درياى جمالى اى دوست         مــــــوج درياست، عجب آنكه نباشد دريا

 

درگاهِ جمال

 

هــــر كجا پا بنهى حسن وى آنجا پيداست        هــــركجــــــــا سر بنهى سجده‏گه آن زيباست

همـــــــه سرگشتـــــه آن زلف چليپاى ويند        در غم هجــر رُخش، اين همه شور و غوغاست

جملــــه خوبــــان برِ حُسن تو سجود آوردند       اين چــه رنجى است كه گنجينه پير و برناست؟

عاشقــــــــــان، صدرنشينانِ جهانِ قدسند         ســــرفــــــراز آنكــــه به درگاه جمال تو گداست

فارغ از ما و من است آنكه به كوى تو خزيد        غافل از هر دو جهان، كى به هواى من و ماست؟

بـــــــر كن اين خرقه آلوده و اين بت بشكن        بــــه در عشق فرود آى كـــه آن قبلـــه نمــــاست

 

 

عاشق سوخته

 

پــــــــرده بردار ز رخ، چهره‏گشا ناز بس است     عــــــاشق ســوخته را ديدن رويت هوس است

دست از دامنت اى دوست، نخواهم برداشت     تا مــــــن دلشـده را يك رمق و يك نفس است

همــــــــه خوبان برِ زيبايى‏ات اى مايه حُسن،     فى‏المثل، در برِ درياى خروشان چو خس است

مـــــرغ پــــر سوختــه را نيست نصيبى ز بهار     عـــرصـه جولانگه زاغ است و نواى مگس است

داد خواهـــــم، غم دل را به كجا عرضه كنم؟      كه چو من دادستان است و چو فرياد رس است

اين همـــــــه غلغل و غوغـــا كه در آفاق بوَد      ســـوى دلـــــدار، روان و همه بانگ جرس است

 

انتظار

 

از غــــم دوست، در اين ميكده فــــرياد كشم      داد رس نيست كـه در هجر رخش داد كشم

داد و بيــــداد كه در محفل مــــا رندى نيست       كــــه بــــرش شكوه بــرم، داد ز بيداد كشم

شاديــــم داد، غمم داد و جفـــــــــا داد و وفا       بــا صفـــا مـــنّت آن را كـه به من داد، كشم

عـــــاشقم، عــــاشق روى تو، نه چيز دگرى       بــــار هجــــــران و وصالت به دل شاد، كشم

در غمت اى گل وحشىِ من، اى خسرو من       جــــور مجنــــون ببـــــرم، تيشه فرهاد كشم

مُـــــردم از زنـــدگىِ بى تو كه با من هستى      طــــرفه ســرّى است كه بايد برِ استاد كشم

سالهــــا مـــــى گــــــذرد، حادثه ها مى آيد       انتظـــــار فـــــــرج از نيمـــــه خــــــرداد كشم

 

محرم دل

 

بـــــاز گـــــــويم غم دل را كــــه تــــو دلدار منى     در غم و شــــــــادى و اندوه و اَلَم، يار منى

جــــز گل روىِ تــوام در دو جهان، يــارى نيست      چهــــره بگشاى به رويم كه تو غمخوار منى

چشم بيمار تـــــو اى مــــــى زده، بيمــارم كرد      پـــــاى بگــــــذار به چشمم كه پرستار منى

محرمـــــى نيست كــــه مــرهم بنهد بر دل من     جز تو، اى دوست كه خود محرم اسرار منى

زارى از غمــــزه غمــــــــزاى تو، پيش كه كنم؟       بـا كــــــه گويم كه تو، سرچشمه آزار منى؟

بر گشا موى خم اندر خم و دست افشان باش        بـــــه خدا، يـــــــار منى، يار منى، يار منى

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 4:43 توسط جواد |


+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 4:31 توسط جواد |


امام خميني از بازداشت تا آزادي

از 15 خرداد 1342 تا 15 فروردين 1343، امام خميني به مدت 10 ماه در بازداشت و حصر رژيم شاه بودند. امام اين مدت را در 5 نقطه گذراندند كه عبارتند از: زندان باشگاه افسران، زندان قصر، زندان عشرت‌آباد، منزلي متعلق به ساواك در داووديه تهران و منزل ديگري در قيطريه.
امام خميني در زندان باشگاه افسران تنها چند ساعت ماندند. سپس به پادگان قصر (بي‌سيم) انتقال يافتند. ايشان در اين مكان، به مدت 19 روز در بازداشت بودند. طي اين مدت حكومت شاه با دردسرهاي فراواني مواجه بود. اين دردسرها اشكال گوناگوني داشت. در اين مدت واكنش‌هاي گسترده‌اي از سوي شخصيت‌ها و مجامع روحاني نسبت به بازداشت امام و ساير زندانيان سياسي 15 خرداد ظاهر شد.عموم علما و روحانيون شيعة ايران و عراق با صدور اعلاميه‌ها و تلگرام‌هايي، دستگيري امام و ديگر علما و روحانيون و نيز كشتار مردم عزادار دوازدهم محرم (15 خرداد) را محكوم كردند و كمتر از يك هفته پس از آن واقعه، دهها نفر از برجسته‌ترين مراجع و علماي سراسر كشور به عنوان اعتراض به دستگيري امام به تهران مهاجرت كرده و به بحث و تبادل نظر پرداختند.
مهاجرت دسته‌جمعي علما از يك سو اسطوره وحشت و اختناق را در كشور شكست و از سوي ديگر حمايت قاطع آنان از امام، وي را در موقعيتي قرار داد كه تجاوز به حريم ايشان ممكن نشد.
در طول مدت بازداشت امام خميني، رژيم شاه نتوانست كمترين توفيقي در بازجوئي از امام بدست آورد. زيرا ايشان به هيچ يك از سؤالات بازجويان خود پاسخ نمي‌دادند.
از طرفي نگاه داشتن امام در بازداشتگاه با توجه به نزديك شدن تدريجي چهلمين روز شهادت قربانيان حادثه 15 خرداد و مراسمي كه قرار بود در سراسر كشور برگزار شود، شديداً رژيم را نگران كرده بود. آزاد كردن امام نيز معنائي جز عقب‌نشيني و اعتراف به شكست رژيم در روياروئي با ايشان نداشت.
در چنين شرايطي امام خميني روز چهارم تير به پادگان عشرت‌‌آباد منتقل شدند و در اين مكان به مدت 40 روز ماندند. امام در اين مدت علاوه بر عبادات روزانه و قرائت قرآن و دعا به مطالعه كتابهايي پيرامون انقلاب مشروطيت، استقلال هند، استقلال اندونزي ... نيز ‌پرداختند. در همين مدت تني چند از علما و روحانيون، از جمله برادر بزرگ امام توانستند كه با ايشان ملاقات نمايند. در اين ديدار بود كه امام غير مستقيم در جريان مهاجرت علماي شهرستانها به تهران قرار گرفتند و پس از اطلاع از تعطيلي بازار و دروس حوزه، ‌دستور بازگشايي بازار و شروع دروس را دادند.
امام خميني روز 11 مرداد به منزلي در منطقه داووديه تهران كه تحت نظر ساواك و مأموران شهرباني بود، منتقل شدند. در نخستين ساعات ورود امام به داووديه چند نفر از برجسته‌ترين علماي مهاجر و نيز علماي تهران به ديدار ايشان شتافتند. مردم به محض اطلاع براي ديدار امام روانة محل اقامت ايشان شدند، به طوري كه خيابان‌ها و كوچه‌هاي اطراف، مملو از جمعيت مشتاق گرديد و عبور و مرور خودروها به سختي صورت مي‌گرفت.
از نخستين ساعات صبح روز شنبه 12 مرداد، مغازه‌داران تهران و شهرستانها به مناسبت آزادي نسبي امام، بر سر در مغازه‌هاي خود پرچم نصب كرده و چراغاني نمودند و ميان مردم شيريني و شكلات توزيع كردند.
هجوم سيل آساي مردم به سوي اقامتگاه امام موجب شد، ملاقات با ايشان در پايان روز دوم اقامت از سوي مأموران ساواك و شهرباني ممنوع شود.
امام خميني سه روز پس از اقامت در داووديه به منزل ديگري در قيطريه منتقل شدند. در اين منزل نيز ايشان 8 ماه اقامت داشتند.
رژيم شاه سرانجام امام را پس از سالگرد واقعه فيضيه و پيش از فرا رسيدن ماه محرم آزاد كرد. مأموران امنيتي ساواك به سرپرستي سرهنگ مولوي، رئيس ساواك تهران، شبانه امام را از قيطريه خارج كرده و به قم آوردند مأموران امام را در ساعت 22 روز 15 فروردين ماه 1343 در ميدان نكويي قم، كه بيش از صد متر با منزلشان فاصله نداشت، پياده كرده و به سرعت دور شدند. برخي كه امام را شناختند به سوي ايشان شتافتند و با فرستادن صلوات و شعار براي امام ايشان را به منزل رساندند. انبوه جمعيت در مدت كوتاهي روانة منزل امام شد و برخي از علما و روحانيون طراز اول همان شب به ديدار امام آمدند. ديدارها تا ساعت 12 شب ادامه داشت و در روزها و شب‌هاي بعد سيل مشتاقان امام به ديدار مشاراليه رفتند.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 4:21 توسط جواد |


هفته نامه شهروند در گفتگو با همسر امام خمینی (ره) به بازخوانی خاطرات خانم خدیجه ثقفی از امام پرداخت.

متن کامل این گفتگو و گزارش که به قلم فرید مدرسی انتشار یافته است بشرح زیر است:

«تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است. فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد... ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله.»

گرچه خانم خديجه ثقفي؛ بانو قدس ايران، همسر گرامي امام خميني در همان ايام فروردين‌ماه 1312 هجري شمسي نامه عاشقانه حضرت روح‌الله رهبر آينده انقلاب اسلامي ايران را از فرط شرم و حياي ايراني و اسلامي پاره كرده، اما چند سال پيش اين نامه از همه جا سردرآورده و نه فقط در صحيفه امام كه در مطبوعات و حتي راديو و تلويزيون خوانده شد.

عاشقانه‌ترين نامه‌اي كه از يك فقيه، مجتهد، مرجع تقليد شيعه و رهبر فرهمند ايران طي بيش از يك دهه بر جاي مانده و نه فقط در ميان روحانيان و سياستمداران كه در ميان روشنفكران و نويسندگان هم بي‌نظير است.

اما اين خانم كيست كه «روح‌الله» خميني با همه قدرت و عظمت سياسي و ديني‌اش به قربانش مي‌رود، تصدق‌اش مي‌شود، نور چشم و قوت قلبش مي‌خواند و حتي در ساحل زيباي بيروت صد حيف مي‌خورد كه محبوب عزيزش همراهش نيست؟

***

خديجه خانم ثقفي از تبار «حاج ملاهادي نوري» تاجر مازندراني است كه در اواسط حكومت آغامحمدخان قاجار از شهرستان نور به تهران آمد. پسرش «محمدعلي» بود كه اگرچه تاجر بود، اما به فراگيري معارف ديني روي آورد و دختري از خانواده علماي وقت  را براي همسري انتخاب كرد. فرزند آنان، ميرزاابوالقاسم كلانترتهراني، از پرورش‌يافتگان حوزه تهران، اصفهان و نجف و همشاگردي و هم‌عصر با علماي بزرگي همچون «حاج ملاعلي كني» بود و در محضر درس «شيخ مرتضي انصاري» حضور يافت: «شيخ مرتضي به گفته‌هاي وي در درس اعتماد مي‌كرد و او هم درس استاد را پس از ختم جلسه، براي برخي از شاگردان علاقه‌مند تقرير مي‌كرد تا سرانجام به مقامي نائل آمد كه در چندين جلسه، شيخ مرتضي انصاري به اجتهاد  وي تصريح كرد.» او در زماني كه «ملاعلي كني» توليت مدرسه مروي را برعهده داشت، از نجف به تهران آمد و در اين مدرسه به مدت هفت سال به تدريس فقه و اصول پرداخت كه شاگردانش عالمان بزرگي همچون؛ سيدحسين قمي تهراني، شيخ‌عبدالنبي نوري، سيدمحمدصادق تهراني، شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني و شيخ‌فضل‌الله نوري بودند. ميرزاابوالقاسم لقبش را از «محمودخان كلانتر» دايي‌اش گرفته بود. محمودخان در زمان ناصرالدين‌شاه، مامور رسيدگي به امور اجتماعي و اقتصادي شهر تهران بود كه سرانجام در قحطي‌اي كه در تهران رخ داده بود،‌ ناصرالدين او را در نابساماني‌ها متهم كرد و به دار آويخت. فرزند ميرزاابوالقاسم، همچون پدر يك عالم ديني بود و قريحه شعر داشت و در زمان درگذشت پدر، در رثاي او شعر بلند بالايي سرود. «ميرزا ابوالفضل تهراني» كه شاگرد پدر بود، در تهران مجتهد شد و در حكمت، فلسفه و عرفان صاحب‌نظر شد. او اگرچه به درجه اجتهاد رسيده بود، اما به عراق رفت و با دعوت ميرزاي شيرازي از جلسه درس «ميرزاحبيب‌الله رشتي» در نجف به سامرا آمد و در كنار فقه و اصول به حديث و رجال پرداخت. او همچنين در آن دوره، زبان و ادبيات «عبراني و سرياني» را براي آشنايي با يهوديت و مسيحيت فرا گرفت. او در سامرا هم‌مباحثه با «ميرزامحمدتقي شيرازي (ميرزاي دوم) و سيدمحمد فشاركي اصفهاني» بود. همچنين ميرزا ابوالفضل آنچنان در ادبيات و شعر متبحر بود كه روزي در مجلس ادباي ميرزاي شيرازي، شاعر فرستاده دولت عثماني كه براي عرض اندام در برابر ميرزا آمده بود، مقهور كرد كه درباره آن شاعر عثماني نوشته‌اند: «دستانش چنان مي‌لرزيد كه سطل هنگام فرو رفتن در چاه مي‌لرزد...» او در نهايت به تهران بازگشت و در زمان ناصرالدين‌شاه، توليت مدرسه سپهسالار را برعهده گرفت. او پدربزرگ خديجه خانم ثقفي است كه پدرش هم همچون پدربزرگ روحاني بود و در اين مسير گام بر مي‌داشت. «ميرزامحمدثقفي تهراني» از شاگردان شيخ عبدالكريم حائري يزدي، موسس حوزه علميه قم بود و قريحه شعري او همچون پدرش زبانزد بود. او آنچنان در قم به درس و تحصيل پرداخت كه «دو دوره اصول خارج و عمده مباحث فقهي را از بحث رئيس‌الشيعه، مرحوم حاج شيخ‌عبدالكريم حائري يزدي - رضوان‌الله عليه - استفاده و وي به خط شريف خويش [حائزي بزرگ] به مقام اجتهاد و اعتماد او تصريح كرد.» سپس ثقفي به تهران بازگشت و در مدرسه سپهسالار در رشته فقه، اصول و معارف عقلي، تدريس و اقامه جماعت كرد كه مشهورترين اثر او، «روان جاويد» تفسير فارسي و روان قرآن در 5 جلد است.

***

خديجه خانم ثقفي معروف به «قدسي ايران» دختر ميرزامحمد بود كه «آيت‌الله سيدمحمد صادق لواساني» او را به امام خميني براي همسري پيشنهاد داد. دختر روحاني‌اي كه خود او درباره پدر مي‌گويد: «پدرم خوش‌تيپ، شيك و خوش‌لباس بود؛ مثلا در آن زمان پوستين اسلامبولي مي‌پوشيد و از خانه بيرون مي‌رفت و همه طلبه‌ها تعجب مي‌كردند.» از او درباره نام خانوادگي‌اش مي‌پرسيم، مي‌گويد: «ثقفي به نام عشيره‌اي از اجدادمان باز مي‌گردد كه در كربلا در ركاب سيدالشهدا(ع) جنگيده بودند.» اگرچه، پدر او عالم ديني بود، اما تا دبيرستان، به دخترانش اجازه داد تا در مدارس جديد تحصيل كنند. خديجه خانم مي‌گويد: «پدرم با دبيرستان رفتن من مخالف بود، چون روحيه‌اش متجددانه نبود. او مي‌گفت: چون در دبيرستان معلم مرد است، فراش مرد است و بازرس مرد است، نرو.» به هر حال او تا كلاس ششم تحصيل كرد؛ با چاقچور و لباس آستين‌بلند. پس از آن «از طرف خانواده مادري براي ايشان خانم معلم كليمي جهت تدريس زبان فرانسه استخدام كردند كه بين 6 ماه تا يك سال به ايشان فرانسه درس مي‌داد.» زماني كه پدر او به قم رفت، خديجه خانم با محيط قم آ‌شنا شد و آن را نمي‌پسنديد: «قم مثل امروز نبود، زمين خيابان تا لب ديوار صحن قبرستان بود و كوچه‌ها خيلي باريك بودند. به همين خاطر زود از قم مي‌آمدم و آن دو ماهي هم كه پدرم مرا به زور نگه داشت، خيلي ناراحت بودم.» چراكه او، از خانواده‌اي مرفه بود و با مادربزرگ مادري‌اش در تهران خو گرفته بود. مادرش هم دختر خزانه‌دار ناصرالدين‌شاه بود و به اين دليل «خازن‌الملوك» ناميده مي‌شد. پدرش هم اگرچه روحاني بود، اما از سوي ديگر، با سياست همراه نبود: «در خانواده همسر امام و بعد هم زماني كه اين خانواده با امام وصلت كرد تا آخر روابط سياسي برقرار نبود و به يك معنا اصولا سياسي نبودند، يعني هيچ وقت وارد مسائل سياسي نمي‌شدند و تنها در اين حد از سياست مي‌دانستند كه مثلا شاه عوض شد. خود پدر هم گرچه روحاني بودند؛ اما «روحاني صرف» بود؛ يعني نماز و درس و بحث و اصلا در مسائل سياسي دخالت نمي‌كردند.» اما آنچه مايه آشنايي حاج آقا ثقفي و حاج آقا روح‌الله بود، دين و ديانت بود. حاج سيدمحمد صادق لواساني، دوست مشترك ثقفي و خميني مايه آشنايي را پربار مي‌كرد و او بود كه به حاج آقا روح‌الله گفت: «چرا ازدواج نمي‌كني؟» كه او پاسخ داد: «من تاكنون كسي را براي ازدواج نپسنديده‌ام و از خمين هم نمي‌خواهم زن بگيرم. به نظرم كسي نيامده است.» در اين هنگام لواساني به او پاسخ مي‌دهد: «آقاي ثقفي دو دختر دارد، خانم داداشم مي‌گويد: خوبند.» اينگونه مي‌شود كه آقاي لواساني ماموريت خواستگاري از اين خانواده را برعهده مي‌گيرد،‌ اما پاسخ دختر مورد نظر «نه» است. او از قم بدش مي‌آمد و زندگي با طلبه را نمي‌پسنديد؛ چراكه «طلبه‌ها معمولا خشك بودند، وضعيت مالي خوبي نداشتند و گاهي برخي از آنها احترام به زن نمي‌گذاشتند. البته دليل اصلي عدم تمايل به سكونت در قم بود.» به هر حال يكي از نوادگان امام، ماجراي خواستگاري از «خانم» را «شيرين» توصيف مي‌كند: «10 ماه طول مي‌كشد تا خانم جواب مثبت دهند. 5 بار خواستگاري انجام مي‌شود كه آقاي سيدمحمدصادق لواساني تشريف مي‌آورند، نه آقاي كاشاني. البته پدر خانم اصرار داشتند.» ناگهان با اين سوال روبرو مي‌شويم كه چگونه خانم با اين همه مخالفت جواب مثبت مي‌دهند؟ او مي‌گويد: «حين همين جلسات كه آقاي لواساني مي‌آيند و مي‌روند، خانم خوابي مي‌بينند: «ايشان وارد اتاقي مي‌شوند كه سه سيد نوراني نشسته بودند. يك پيرزني آمد و من [خانم] از او پرسيدم كه اينها چه كساني هستند؟ او گفت: آن وسطي پيامبر(ص) است و آنكه سمت راست نشسته اميرالمومنين(ع) است و سمت چپي امام حسن(ع) است، اما تو كه از اينها بدت مي‌آيد! من پاسخ دادم كه از اينها بدم نمي‌آيد، اينها ائمه من هستند. چرا بايد بدم بيايد؟ خيلي هم دوستشان دارم. پيرزن بار ديگر اصرار كرد كه نه، تو از اينها بدت مي‌آيد!» از خواب بيدار مي‌شوند و براي خدمتكار منزل نقل مي‌كنند. او به ايشان گفت كه چون اين سيد [امام] را رد مي‌كني، اين خواب را ديده‌اي. در نهايت با توجه به اين خواب و نظر مثبت پدرخانم، ايشان جواب مثبت مي‌دهند. يك ماه ابتدايي پس از ازدواج تهران بودند و پس از آن به قم مي‌روند.»

البته پيش از پاسخ مثبت خانم، آقاسيدمحمدصادق لواساني از سوي خانواده ثقفي مامور مي‌شود تا به خمين رود؛ چراكه پدر خديجه خانم به او از قول زنان خانواده گفته بود: «او را نمي‌شناسد و او مال خمين است و دختر در تهران بزرگ شده است و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالي مادربزرگش خيلي خوب بوده و با  وضع طلبگي زندگي كردن برايش مشكل است. ما نمي‌دانيم كه آيا داماد اصلا چيزي دارد يا نه. اگر درآمدش فقط شهريه حاج شيخ عبدالكريم باشد، نمي‌تواند زندگي كند. ما مي‌خواهيم بدانيم كه آيا از خودش سرمايه‌اي دارد؟ از آن گذشته آيا داماد زن ديگري دارد يا نه؟ شايد در خمين زن و بچه داشته باشد. شايد در مدتي كه منتظر بوده تا تحصيلاتش تمام شود، صيغه مي‌كرده است و چه بسا از آن صيغه يكي - دو بچه داشته باشد.» به هر حال آقاي لواساني به خمين مي‌رود و خيال پدر دختر را راحت مي‌كند و پاسخ مثبت خديجه خانم براي حاج آقا روح‌الله به ارمغان مي‌آيد.

***

خديجه خانم، قدسي ايران به  منزل آيت‌الله خميني وارد مي‌شود و با عالم ديني‌اي روبرو مي‌شود كه نهايت احترام را براي او قائل است. البته خود خانم هم در ابتداي زندگي اين مساله برايش اهميت داشت: « رابطه خانم با آقا يك رابطه بسيار محترمانه‌اي بوده است. خانم در اول زندگي به آقا گفتند كه بياييد تعبيرات‌مان را با يكديگر محترمانه بكنيم و همديگر را محترمانه صدا بزنيم. هيچ وقت امام يك كلام بي‌احترامي به خانم نكردند و ايشان هم همين‌طور. در طول زندگي 70 ساله آنها هم هيچ‌گاه امام با صداي بلند با ايشان صحبت نكردند. در اواخر حيات امام، خانم به شاه‌عبدالعظيم براي زيارت رفته بودند و دير شده بود. در حالي كه آقا معمولا ساعت 2 بعدازظهر ناهار مي‌خوردند. امام يك ساعت و نيم سر سفره نشسته بودند تا خانم بيايد و غذا نخورده بودند. هيچ‌گاه امام از خانم نخواستند كه فلان چيز را برايشان بياورند؛ آب، چاي و...»

خديجه خانم در بيان خاطراتش در اين باره مي‌گويد: «حضرت امام به من خيلي احترام مي‌گذاشتند و خيلي اهميت مي‌دادند. هيچ حرف بد يا زشتي به من نمي‌زدند. امام حتي در اوج عصبانيت هرگز بي‌احترامي و اسائه ادب نمي‌كردند. هميشه در اتاق، جاي بهتر را به من تعارف مي‌كردند تا من نمي‌آمدم، سر سفره، خوردن غذا را شروع نمي‌كردند. حتي حاضر نبودند كه من در خانه كار كنم. هميشه به من مي‌گفتند: «جارو نكن». اگر مي‌خواستم لب حوض روسري بچه را بشويم مي‌آمدند و مي‌گفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي...» امام حتي در مسائل شخصي خانم دخالت نمي‌كرد و در مورد لباس و رفت و آمدهاي او نظر نمي‌داد. نوه امام از قول مادربزرگش مي‌گويد: « اصلا امام كاري به رفت و آمد ايشان نداشت. فقط در ابتدا، امام بايد خانواده يا فرد مورد نظر را مي‌شناختند، اما پس از آن ديگر حرفي نمي‌زدند. در مورد لباس خانم هم كه لباسشان از سوي مادرشان از تهران فرستاده مي‌شد، هيچ وقت امام درباره نامناسب بودن آن سخني نمي‌گفتند. حتي روزي آقا براي دخترشان كه 12 ساله بودند كفش قرمز رنگ مي‌خرند، در آن موقع اصلا رسم نبوده است و دختران بايد كفش سياه پا مي‌كردند. البته خود خانم هم مراعات مي‌كردند، اما خود ايشان مي‌فرمودند كه هيچ‌گاه نشد كه در نوع پوشش يا رفت و آمدم با كسي اظهارنظر كنند.»

سوالي پرسيده مي‌شود كه پس امام به همسر و فرزندانش چه توصيه مي‌كرد كه آنان اينگونه در مسير راستي راه مي‌پيمودند؟ «امام كلا در زندگي به يك اصل معتقد بودند كه خانم اين اصل را اينگونه روايت مي‌كنند: اگر مي‌خواهيد به بهشت برويد؛ دو كار انجام دهيد: اول اينكه هرچه خداوند واجب دانسته، انجام دهيد و هرچه حرام دانسته، انجام ندهيد. امام فقط اين دو قيد را گذاشته‌اند. البته خانم و خانواده كاملا رعايت مي‌كردند چرا كه آقا، فردي نبودند كه در برابر خلاف شرع سكوت بكنند.»

اما به هر حال، خانم هم اين رفتار امام را تاييد مي‌كند و مي‌گويد: «به مستحبات خيلي كاري نداشتند. به كارهاي من هم كاري نداشتند. هر طوري كه دوست داشتم، زندگي مي‌كردم.»‌ امام حتي منزل را به محلي براي تدريس تبديل كرده بودند و به همسر خود به عنوان شاگرد «جامع‌المقدمات» مي‌آموختند: «خانم قبل از ازدواج مدتي ادبيات عرب را نزد پدرشان فرا گرفته بودند. نزد امام هم ادامه دادند و كتاب «جامع‌المقدمات» را مي‌خواندند. امام سريع درس مي‌دادند، از خانم پرسيدم كه ايشان اينگونه تدريس مي‌كردند، شما متوجه مي‌شديد؟ ايشان فرمودند: بله، مي فهميدم. خانم حافظه فوق‌العاده‌اي داشتند، يك غزل را يك بار مي‌خواندند، حفظ مي‌شدند. البته ايشان ذوق شعري هم داشتند. تدريس امام به خانم چندماهي طول مي‌كشد، اما پس از تولد فرزندان، مشغوليت‌شان در خانه بيشتر شد و از طرف ديگر به قسمت‌هايي از ادبيات عرب رسيده بودند كه لازم بود آقا مطالعه كنند و وقت اين كار را نداشتند. بنابراين با موافقت طرفين تدريس متوقف مي‌شود.»

***

امام با آيت‌الله ثقفي، پدر همسرش هم روابط صميمانه‌اي داشت و همواره به طور مستمر در جريان مبارزات خود،‌ با حوصله براي ايشان نامه مي‌نوشت و حالشان را جويا مي‌شد: «روابط دوستانه شديدي داشتند و احترام متقابل مابين آنها وجود داشت.» اگرچه خانواده ثقفي سياسي نبودند و هيچگاه پدر همسر امام به مبارزات سياسي نمي‌پرداخت؛ به جز امضاي دو اطلاعيه، اولي عليه لايحه ايالتي و ولايتي و ديگري درباره مقاله روزنامه اطلاعات عليه امام در دي‌ماه 56.  اما گويا امام هم محيط خانه را سياسي دوست نمي‌داشت: «پس از اينكه خانم وارد منزل آقا مي‌شوند، امام با توجه به اينكه كاملا سياسي بودند، هيچ وقت مسائل سياسي را در خانه مطرح نمي‌كردند خانم امام هيچگاه در مسائل سياسي صحبت و دخالت نمي‌كردند. روحيه ايشان هم همين‌طور است. برخي مي‌گويند كه يكي از علل موفقيت امام هم همين مسئله بوده است كه وقتي وارد منزل مي‌شدند، تشنجات سياسي در آنجا نبوده است.»

حتي پس از انقلاب هم، خانواده همسر امام در ميدان سياست وارد نشدند و به انتقاد يا حمايت از اين و آن نپرداختند و به خانم هم مطالبي را نمي‌گفتند تا به گوش همسر خود [امام] برساند. البته شايد دليل ديگري هم داشت: «اصلا به خانم مطلبي را نمي‌گفتند. اگر هم مسئله‌اي بوده، به دليل اينكه خانم غيرسياسي بودند، مطلبي را نمي‌گفتند. شما اگر وارد فضاي منزل خانم شويد، تنها بويي كه استشمام نمي‌كنيد، سياست است. خانم واقعا خانم خانه بوده است. نظر امام هم اين بوده كه هيچگاه مسائل سياسي را وارد منزل نكنند.»

***

خديجه  خانم در مسير مبارزات امام، ناگهان با فوت حاج آقا مصطفي، فرزند بزرگش روبرو شد كه بسيار او را بي‌تاب كرد، فرزندي كه « بسيار به او علاقه داشتند و حتي از ديگر فرزندان بيشتر او را دوست مي‌داشتند؛ هنوز هم مي‌گويند و اكنون هم كه گاهي نام آقا مصطفي گفته مي‌شود، ايشان بغض مي‌كنند و گاهي گريه هم مي‌كنند. آقا مصطفي در منزل بسيار محترم بودند و ديگر فرزندان او را «داداش» صدا مي‌كردند و حتي خانم و آقا هم ايشان را «داداش» مورد خطاب قرار مي‌دادند. ايشان بسيار در نجف فعال بودند و روي جنبه مرجعيتي امام تاكيد داشتند. خانم علاوه بر آقا مصطفي، به فرزند ايشان «حسين آقا» هم بسيار علاقه دارند. ايشان كه فوت مي‌كنند، خانم بسيار ناراحت مي‌شود. يك روز از ايشان پرسيدم كه فوت امام يا حاج احمدآقا يا آقا مصطفي، كدام براي شما سخت‌تر بود؟ گفتند: فوت مصطفي مسئله ديگري بود. ايشان زماني كه از فوت آقامصطفي مطلع مي‌شوند، بسيار گريه مي‌كردند ولي زماني كه آقا به خانه مي‌آمدند، گريه نمي‌كردند. از طرف ديگر در مسير امام هم اصلا شك نكردند و حتي ناراحتي خودشان را به امام منتقل نمي‌كردند. البته زماني كه امام براي نماز يا تدريس به خارج از منزل مي‌رفتند، ايشان در حرم يا منزل بسيار گريه مي‌كردند. امام هم زماني كه در نجف تدريس مي‌كردند جاي خالي آقا مصطفي را مي‌ديدند و ناگهان مي‌لرزيدند. اما هيچ‌گاه گريه نمي‌كردند و فقط براي سيدالشهداء و ياران ايشان گريه مي‌كردند.» اما هيچگاه خانم بر بي‌تابي خود براي آقا مصطفي چيره نشدند.

***

نوه خانم و آقا درباره نقش مادربزرگش در منزل امام و همراهي 70 ساله او با ايشان مي‌گويد: «خانم واقعا همراه امام بودند. شك ندارم كه اگر خانم امام نبود، امام به هيچ وجه به اين موفقيت‌ها نمي‌رسيدند. نقش خانم در خانواده نقشي فوق‌العاده است و يك محوريت واقعي دارند. ايشان شرايط امام را در تمامي مقاطع درك مي‌كردند و رياست منزل همواره بر عهده ايشان بود.»

نظر بدید

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 23:46 توسط جواد |


                                                  سید روح‌الله خمینی در تبعید

او وارث سجایای آباء و اجدادی بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت مردم وكسب مـعارف الهی كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـی مرحوم آیه الـله سید مصطفی مـوسـوی از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـی میرزای شیـرازی (رض)، پـس از آنكه سالیانـی چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـی را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادی آنان در امـور دینـی بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمی گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت ندای حق طلبـی پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وی را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـرای اجرای حكـم الهی قصاص به .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجرای عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.
بدیـن ترتیب امام خـمیـنی از اوان كـودكی با رنج یـتیـمی آشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وی دوران كـودكـی و نـوجـوانی را تحت سرپرستی مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـاری ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویی شجاع و حقجـو بـود سپری كرد اما در سـن 15 سالگی از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.


هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلی وتدریس علوم اسلامی

اندكـی پـس از هجرت آیه الله العظمـی حاج شیخ عبد الكریـم حایری یزدی ـ رحـمه الله علیه ـ ( نـوروز 1300 هـجـری شمسـی، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـری قمـری ) امام خمینی نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حـوزوی را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـی كرد. كه مـی تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانی و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـی ادیب تهرانـی و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـی خـوانساری، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلی یثربی كاشانی و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمی حاج شیخ عبدالكریـم حایری یزدی ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد .

پـس از رحلت آیه الله العظمـی حـایـری یزدی تلاش امـام خمینـی به همراه جمعی دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـی(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـی به عـنـوان یـكـی از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءی در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته می شد . حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامی در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسی، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجـد شیخ اعطـم انصــــاری (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـرای نخـستیـن بار .مبانـی نظری حكـومت اسلامـی را در سلسله درسهای ولایت فـقیه بازگـو نمود.


امـام خمینـی در سنگـر مبـارزه و قیــام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادی و تربیت و محیط خانـوادگی و شرایط سیـاسی و اجـتماعی طـول دوران زندگی آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـی آغـاز و سیـر تكاملی آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحی و عـلمی ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـی و اجتماعی ایـران و جـوامع اسـلامـی از سـوی دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجرای انجمـنهای ایالـتی و ولایـتی فرصـتـی پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفای نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسری روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـی برجستـه یعنی رهـبری واحد امام خمیـنی و اسلامـی بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـای قیام، سرآغـازی شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامی در جهان شناخـتـه و معرفـی شـد امام خمیـنـی خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانی 12 ساله بـوده چنین یاد مـی كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـی را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه می رفـتـم و سربازهای شـوروی را در هـمان مركزی كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را می دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع می شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایی دیگر با یاد آوری اسامی بـرخی از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزی بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم می پرداختند می فـرماید : مـن از بچگی در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـی هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالی كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایی كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها می خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا می رفـتیــم سنگرها را سركشـی می كردیـم كـودتای رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـی كه بنابر گـواهـی اسـناد و مدارك تاریخـی و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـی شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودی حكـومت مـلوك الطـوایـفـی خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـوری پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوی به تنهایی عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .

در چنینـی شرایطـی روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگنای هجـوم بی وقـفـه دولتهـای وقت و عـمال انگلیسی از یكـسو و دشمـنیهای غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوی دیگر قـرار داشت برای دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمی حاج شیخ عـبدالـكریـم حایری بـه دعـوت علمای وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـی پـس از آن امـام خـمیـنی كه با بـهـره گیری از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتی و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طی كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتی فعال داشت.
زمان چندانـی نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلای برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.

پـس از رحلت آیـه اللـه العظمی حایری ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید می كرد. عـلمای مـتـعهـد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـی خـوانساری -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهـم گردید. آیه الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته ای بـود كـه مـی تـوانست جانشین مناسبـی برای مـرحوم حایری و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوی شاگردان آیـه الـلـه حایری و از جمله امام خـمیـنـی به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردی برای هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.

امام خمینـی كه با دقـت شـرایط سیاسـی جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه های وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانی همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل می كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـی و نجات از شـرایط ذلت باری كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روی كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیداری حوزه های عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوی مـردم بـا روحـانیت مـی بـاشـد.

امام خمینی در تعقیب هدفهای ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكاری آیـه الـلـه مـرتضـی حایـری تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردی ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهای ایالتی و ولایتی كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـی یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادی انتخابات زنان پـوششـی برای مخفی نگـه داشـتـن هـدفـهای دیگر بـود.

حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـی كـردن حضـور عناصر بهایـی در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانی شـاه از رژیـم صهیـونیـستـی در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهای آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـاری بهـائیت در قـوای سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـی بخشید. امام خمیـنـی به هـمراه عـلمای بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعی رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه های علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجی از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـای امام خمیـنـی به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـی از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت می كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـی گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علمای ملت و زعمای مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علمای اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـودداری نخـواهنـد كـرد .

بدیـن ترتیـب ماجرای انجـمنهای ایـالـتی و ولایـتـی تجربـه ای پیروز و گرانقدر برای ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طی آن ویـژگیـهـای شخصیتـی را شناخـتـنـد كه از هر جهـت برای رهـبـری امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـرای انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـرای انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـری شمسی اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینی بار دیگـر مراجع و عـلمـای قـم را بـه نـشـست و چاره جویی دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینی عیـد باسـتانـی نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـی شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوی دیگـر، شـاه در مـورد آمادگی جامـعـه ایـران بـرای انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما برای وی بسیار گران میآمد .

امام خمیـنی در اجـتماع مردم، بی پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـی جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـی كـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـی خـوانـد. او در سـخـنـرانی خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلمای قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامی در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهی بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستی یعنی غارتگری منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازی پیـش مـی رفت را بایـد در هـمیـناصـالت انـدیشه، صلابت رای و صـداقت بـی شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .

سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـی ورزیـد و امام خـمیـنی بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهای آمـریكـا و خیـانـتهای شاه پـافـشـاری داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـی حكیـم از نجف طـی تلگـرافـهـایی بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـی به طـور دسـتـه جمـعی به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد برای حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه ها مطرح شده بود.

حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمی حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعی علما و خالـی كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـی در پیامـی( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـی عـلما و مـلت ایران در رویارویـی سـران ممـالك اسلامـی و دول عربـی بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید وپیمانهای شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد .


قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینی از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینی در عـصـر عاشـورای سال 1383 هجری قمـی( 13 خرداد 1342شمسی ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـی خـویـش را كه آغازی بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد .
در همیـن سخنرانی بـود كه امام خمیـنی بـا صدای بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـی كنـم، ای آقای شـاه ! ای جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت می كـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال می كنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروی، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته می دهند دسـتت و می گـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـی گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـی است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینـی در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوی اعـزامـی از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالیكه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـی كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیری رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـی مشـابه قـم پـدید آورد .

نزدیكترین ندیم همیشگی شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بكارگیری تجربیات و همكاری زبـده ترین ماموریـن سیاسی و امـنیـتی آمریكا برای سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـی شاه و دربـار وامرای ارتـش وساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر می كردند .
امام خمینـی، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـی در پـادگـان نظامـی عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیری رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینی در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنكه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـی وفـاقـد صلاحیت مـی داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلی، امام خمینی آزاد و به قـم منتقل مـی شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانی سراسر شهر را فرا مـی گیرد وجشنهای باشكـوهی در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـی شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـی و دیگر مراجع تقلید و بیانیه های جداگانه حـوزه های علمیه گرامـی داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزای عمـومـی معرفـی شـد.

امـام خمینـی در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه ای انقلابـی صادر كرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد كه هر گرفـتاری ای كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـی مـی كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـی دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگری امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـی دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهای مـسلح اعـزامی از تـهـران، مـنزل امام خمیـنی در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـی بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهای امـنیـتی مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـمای نظامی كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتی و نظامی بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.

علیرغم فضای خفقان موجی از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهای بیـن المللـی و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـی سابقه ای بقایای مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجباریدر تـركیـه فـرصتـی مغـتـنـم بـرای امـام بـود تاتـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.


تبعیـد امـام خمینـی از تـركیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـی از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند . امام خمینی پس از ورود بـه بـغداد بـرای زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــای كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ویك هـفـته بعد بـه محل اصلـی اقـامت خـود یعنـی نجف عزیمت كرد.
دوران اقامت طـولانـی و 13 ساله امام خمینی در نجف در شرایطی آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهای مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانی نمایان و دنیا خـواهان مخفی شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردباری معروفـش بارها از سخـتی شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخی تمام یاد كرده است. ولی هیچیـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــری كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .

امام خمینی سلسله درسهای خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهای عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصاری (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسی ایشان به عنـوان یكی از برجسته تریـن حوزه های درسی نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـی از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیكـهایی بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـی بـه پـایـداری در پیگیـری اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا می خواند .
امام خمینی در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهای پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـای خـویـش امیـد به پیـروزی را در دلها زنـده نگـاه می داشت .
امام خمینی در گفتگـویی با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههای خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشی از وجـوه شـرعی زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـی فتـوا داد .

اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـی دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادی از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنی امام خمیـنی با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگری امام خمیـنـی تـوانسته بـود تا حـدودی فضای حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل كشور مخاطبین زیادی در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـی بـودنـد كه نهـضت امام خمینی را الگـوی خویـش می دانستند .
امـام خمینـی و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـی عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیاری از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینی طـی تلگرافی به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـی از پیـامـدهـای هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـی بـود. فریادهای درود بر خمینـی ومـرگ بر سلسله پهلـوی به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـای چـریكـی متلاشـی شـده وشخصیتهای مذهی و سیاسی مبارز گرفـتار زندانهای رژیم بودند .

شاه در ادامه سیاستهای مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـی كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشی تغییر داد. امام خمینی در واكنیشی سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـی پایـه شاهنشاهـی داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخی هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوی مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـی برای رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـی و لغو تـاریخ شاهنشاهی شد .


اوجگیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مـردم

امام خمینـی كه بـه دقت تحـولات جاری جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـرداری را كـرد. او در مرداد 1356 طـی پیامی اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلی و خارجی و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجی فرصتی است كه باید مجامع علمی و فـرهـنگی و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهای اسلامی در هر جایـی درنگ از آن استفاده كنند و بی پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفی خمینی در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـی كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازی بـر خیزش دوباره حـوزه های علمیه و قیام جامعه مذهـبی ایران بـود. امام خمینی در همان زمان به گـونه ای شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهی نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله ای تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دی مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طی آن جمعی از طلاب انقلابـی به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهای جمعی نتـوانست شعله های افروخته شده را خاموش كند .
او بسیج نطـامـی و جهاد مسلحـانه عمـومـی را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتای نظامـی ارزیـابـی می كرد .


هجرت امام خمینی از عراق به پاریس

در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـی از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـوای بعثـی محاصره گردیـدانعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینی نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـری كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـی ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یكی از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـی بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـی بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــی تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعای دمكراسی است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد .
امام خمیـنی در دیـماه 57 شـورای انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـورای سلطـنـت و اخـذ رای اعـتـماد بـرای كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایكـوبی پرداختند.


بازگشت امام خمینی به ایران پس از 14 سال تبعیـد

اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه می شنید اشك شوق فرو می ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامی بر قرار بود. اما امام خمینی تصمیـم خویـش را گرفته و طی پیامـهـایی به مردم ایران گـفـته بـود می خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگی ژنرال هایزر فـرودگـاههای كشـور را به روی پـروازهـای خـارجی بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـی بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دوری از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـی سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاریهای غربـی نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند .


رحلت امام خمینی؛ وصال یار، فراق یاران

امام خمینی هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـی بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـرای تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزی می كرد كه تمام عمرش را برای جلب رضای او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتی خـم نشده ، و چشـمانش جز برای او گریه نكرده بـود . سروده های عارفانه اش همه حاكی از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـرای او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـرای پیروانـش ، فـرا مـی رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلی آرام و قلبـی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوی جایگاه ابــدی سفر می كنـم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خدای رحمن و رحیـم می خـواهـم كه عذرم را در كوتاهی خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهی ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـی در یكـی از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است:

سالها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد كشم
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـی از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـی ای كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهای بیماری و جریان عمل و لحظه لقای حق ضبط شده است. وقتی كه گوشه هایـی از حالات معنوی و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایی در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگی و در حالی كه چند عمل جراحی سخت و طولانی درسن 87 سالگی تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهای مباركـش وصل بـود نافله شب می خـواند و قـرآن تلاوت مـی كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشی ملكـوتـی داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـی كـرد و بـا چنیـن حــالتی بـود كه روحـش به ملكـوت اعلی پرواز كرد . وقتی كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـی زلزله ای عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـی كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـی آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـی قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.

مـردم ایـران و مسلمانان انقلابی ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایی پدید آورند كه در تاریخ نمونه ای بـدیـن حجم و عظـمت برای آن سراغ نداریـم. آنان كسـی را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهای غارتگران آمریكایی و غربـی را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـوری اسلامـی را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روی همـه قـدرتهای جهـنمـی و شیـطانـی دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازی و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـی و خارجـی مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعی را فـرمانـدهـی كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـی قـرار داشت كه آشكارا از سـوی هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـی شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـی خـود و منادی اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .

شایـد كسانـی كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهای مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپاری پیكر مطهر امام خمینـی مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـی ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایی كه یكـی پـس از دیـگری از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روی دسـتها در امـواج جمعیت به سـوی درمانگاهها روانه می شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـی شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـی نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینی بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایی در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـی عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینی تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه ای كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر برای تعییـن جانشینـی امام خمینـی و رهبر انقلاب اسلامـی آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه ای ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـی ـ سلام الله علیه ـ و از چهره های درخشـان انقلاب اسلامـی و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازی كرده بود ، به اتفاق آرا برای ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را می دادند .
اما هـوشمندی ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهای ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـی در پهـنه ای وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبی و معنویت و حقیقت می میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانی كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلای بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـرای آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردی كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـی از خـدا خواهی و باز گشت به فطرت انسانی آغاز كرده بود ، وداع كنند.

هیچ اثری از تشریـفات بـی روح مـرسـوم در مراسـم رسمی نبـود . همه چیز، بسیجی و مردمی وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالای بـلنـدی و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینی می درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه می كرد و اشك مـی ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههای منتهی به مصلـی مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهای عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آوای قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـی رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـی كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـی و تپه هـای اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـای داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلندای نـورانـی دوخته شـده بود .

فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمی مـی كـردنـد و بــر سـر و سینه مـی زدنـد فـضا را عـاشـورایـی كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صدای دلنشیـن امام خمینـی را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنی ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـی گلپایگانی(ره) با چشمانی اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهی جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینی به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهای تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهای رسمـی جهـانـی جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالی بـود كه طی دوران 11 سـاله حكومت امام خمینی بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـی و شرقی در دشمنی با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـی را تحـمـل كرده و عزیزان بی شماری را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـی بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهی امام خمینی به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگی مقصـود و ارزشمندی وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـی اطلاعیه های مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . برای مسئولیـن تـردیـدی نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهای دور راهـی تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـواری انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـی از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـی نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـداری و نهضتـی دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .


زندگی امام به روایت امام

متن زیر فرازهائی از زندگی حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامی ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالی

به حسب شناسنامه شماره : 2744 تولد: 1279 شمسی در خمین، اما در واقع 20 جمادی‏الثانی 1320 هجری قمری مطابق اول مهر 1281 شمسی است. (18 جمادی‏الثانی 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگی: مصطفوی; پدر: آقا مصطفی; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانساری الاصل و خمینی المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفری‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهای ابتدایی سپسدر خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدی (دایی) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقای نجفی خمینی منطق شروع و نزد حضرت‏عالی (×) ظاهرا (سیوطی و شرح باب حادی عشر و) منطق و مسلما در مطول مقداری. در ادراك كه سنه 1339 قمری برای تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد علی بروجردی مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكی شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمری بود) هجرت آیت‏الله حائری به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسی است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانی موسوم به آقا میرزا محمد علی و سطوح را نزد مرحوم آقای حاج سید محمد تقی خوانساری مقداری و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید علی یثربی كاشانی تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائری (حاج شیخ عبدالكریم) می‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینی و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا علی اكبر یزدی. و عمده استفاده در علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقای آقامیرزا محمد علی شاه‏آبادی بوده است پس از فوت مرحوم آقای حائری با عده ‏ای از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقای بروجردی - رحمة‏الله - به قم آمدند برای ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقای بروجردی عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضای آقایان؛ مثل مرحوم آقای مطهری به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفی معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسی، صبیه حضرت آقای حاج میرزا محمد ثقفی طهرانی.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفی، متولد: 1309 شمسی; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پی ‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده می‏باشند.

روز شمار برخی مبارزات و تبعیدهای حضرت امام خمینی (ره)

16 مهرماه سال 1341
جلسه مهم حضرت امام خمینی (ره) با مراجع قم در رابطه با انجمنهای ایالتی و ولایتی

11 آذر ماه سال 1341
لغو تصویبنامه ساختگی انجمنهای ایالتی و ولایتی به دنبال مبارزات پیگیر حضرت امام خمینی (ره) و صدور پیام حضرت امام خمینی (ره) در مورد ختم این غائله

2 بهمن سال 1341
تحریم رفراندوم غیر قانونی و قلابی شاه از سوی حضرت امام خمینی (ره)

2 فروردین ماه سال 1342
فاجعه خونین مدرسه فیضیه به دست عمال رژیم شاه

15 خرداد سال 1342
دستگیری شبانه حضرت امام خمینی (ره) . قیام تاریخی ملت ایران در اعتراض به دستگیری حضرت امام (ره)

4 تیرماه سال 1342
انتقال حضرت امام خمینی (ره) از پادگان قصر به سلولی در عشرت آباد.

21 فرودین سال 1343
سخنرانی تاریخی حضرت امام خمینی (ره) در مسجد اعظم قم پس از آزادی از حبس و حصر.

4 آبان 1343
سخنرانی كوبنده حضرت امام خمینی (ره) به مناسبت طرح اسارتبار كاپیتولاسیون.

13 آبان 1343
بازداشت و تبعید حضرت امام خمینی (ره) به تركیه

21 آبان سال 1343
انتقال حضرت امام خمینی (ره) از آنكارا به بورسای تركیه

13 مهرماه سال 1344
انتقال حضرت امام خمینی (ره) از تركیه به بغداد

16 مهرماه 1344
حركت امام خمینی (ره) از سامرا به كربلا بعد از تبعید به عراق

23 مهرماه 1344
ورود و استقرار حضرت امام خمینی در نجف بعد از تبعید به عراق

23 آبان 1344
شروع درسهای حوزه‏ای حضرت امام خمینی در نجف پس از تبعید به عراق

12 اردیبهشت 1356
پیام حضرت امام خمینی (ره) به مناسبت چهلم شهدای قم

2 مهرماه 1357
محاصره منزل حضرت امام خمینی (ره) توسط نیروهای بعثی عراق

10 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینی (ره) از عراق به سوی كویت

13 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینی (ره) از عراق به فرانسه

12 بهمن 1357
بازگشت امام خمینی (ره) به میهن اسلامی پس از 15 سال تبعید.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 23:39 توسط جواد |


عصر امام خميني، قطعه اي نوراني از تاريخ بشر است که از ويژگي هاي منحصر به فردي برخوردار است. در اين جا به پاره اي از آن ها اشاره مي کنيم:


+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 22:43 توسط جواد |


من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم

وجه موسیقيایی بنیانگذار جمهوری اسلامی ايران شاید تاکنون چندان مورد توجه و بررسی قرار نگرفته باشد.

امام به موسیقی علاقه‌مند بود و نتیجه و چکیده همین علاقه در شعرهای ایشان به خوبی خود را نشان مي‌دهد. شعرهایی عمیق و عرفانی و گاه عاشفانه اما با ریتمی درونی و انرژیک. شعرهایی که به گفته اکثر آهنگسازانی که بر روی شعرهای حضرت امام(ره) کار کرده‌اند، به دلیل ریتم درونی و بار موسیقایی شان کار آهنگساز را برای انجام کار و ساخت آهنگ راحت کرده است. روزهای ورود امام خمینی به ایران، جدا از تمام جذابیت‌های آن روزهای انقلاب، یادآور به یادماندنی ترین موسیقی‌های بعد از انقلاب است.
سرودهای انقلابی و میهنی مثل «خمینی ای امام»، «بوی گل سوسن و یاسمن آید»، «ایران ایران» و... همه با نام امام و انقلاب پیوندی دیرینه دارند. روزهای رحلت امام خمینی(ره) هم دقیقا غم انگیزترین موسیقی و سرودهای بعد از انقلاب را در خود جای داده که به یادماندنی‌ترین این سرودها «دریغا ای دریغا» است. شاید جامع‌ترین موسیقی‌هایی که برای امام خمینی یا بر روی اشعار ایشان ساخته شده در مجموعه حضور سبز یک و دو باشد.
«حضور سبز»، آلبومی است که توسط انتشارات دفتر موسیقی سروش به بازار آمده است. آلبومی که دربرگیرنده آهنگ وشعرهایی با حضور چهره‌های قدیمی و جدید موسیقی، در رثا و سوگنامه امام‌خمینی(ره) است. در این آلبوم یازده قطعه با حضور چهره‌هایی مثل محمد اصفهانی، مجید اخشابی، حسین زمان، حمید غلامعلی، بیژن خاوری، مهدی سپهر، پرویز طاهری، امید سیاره، حسین بهادری و... وجود دارد. آلبومی که با همکاری واحد موسیقی صدا و سیمای جمهوری اسلامی آماده شده است. تقریبا اکثر افراد حاضر در این آلبوم زمان‌های مختلفی را از انجام و ضبط کارهایشان به زبان مي‌آوردند. به نظر مي‌رسد آلبوم حضور سبز یک آلبومی است که در طول دوره زمانی حدود پنج ساله و یا بیشتر آماده شده است. درکنار این آلبوم، شماره دوم آن یعنی «حضور سبز2» به بازار آمد. این آلبوم کامل‌ترین آلبوم موسیقایی با حضور چهره‌های شناخته شده موسیقی کشور با محوریت موضوعی امام خمینی(ره) است.
در روی الف آلبوم «حضور سبز یک» شعری از امام خمینی(ره) به نام «شمع وجود» و آهنگی از مجید اخشابی با صدای محمد اصفهانی وجود دارد. آهنگی آرام با حال و هوای موسیقی اصیل ایرانی. محمد اصفهانی در دسترس نیست، اما مجید اخشابی با اولین تماس جواب مي‌دهد. تاریخ دقیقی از زمانی که ملودی را ساخته و اصفهانی خوانده به یاد ندارد ولی زمان آن را مي‌تواند حدس بزند: «دقیقا یادم نیست ولی بالای پنج سال از آن زمان مي‌گذرد. موسسه سروش برای یک کلیپی از من تقاضای یک آهنگ کرد و زمانی که با کارگردان کلیپ صحبت کردم، متوجه شدم که شعری از امام خمینی(ره) را به نام «شمع وجود» انتخاب کرده است. وقتی شعر را خواندم خیلی خوشم آمد و پس از آن صحبت، مدام شعر را مي‌خواندم و مرور مي‌کردم. خیلی ساده و راحت با آن ارتباط برقرار کردم و ملودی را ساختم و تنظیم کردم. محمد اصفهانی هم به راحتی آن را خواند. وقتی دیدم که شعر از امام خمینی است خود به خود علاقه‌مند به این کار شدم. الان هم خوشحالم که این آهنگ، اولین آهنگ مجموعه‌ای برای امام است.»
آهنگ دوم روی الف، آهنگی از علی بکان با شعری از سلمان هراتی است. شعری ساده، غمگین و احساسی با کلماتی ساده، اما تاثیرگذار با صدای غم‌دار و حسی حسین زمان. هنگام نگاه به جلد نوار مردد مي‌شوم که حسین زمان همان حسین زمان است، یا تشابه فامیلی است. استاد الکترونیک دانشگاه کیش، این روزها آشتی مجددی با صدا و سیما و بازار موسیقی کرده است. حسین زمان هم این آهنگ را قدیمی و برای حدود هفت یا هشت سال قبل مي‌داند: «اولین سالی که قرار شد، صدا و سیما کارهایی برای رحلت امام تهیه کند، تعدادی از دوستان که علاقه‌ای به کارهای مناسبتی نداشتند، اجرای این آهنگ‌ها را قبول نکردند ولی من به محض اینکه کار پیشنهاد شد با کمال میل پذیرفتم، چون واقعا به امام علاقه داشتم و دلیل قبول چنین کاری ارادتی بود که نسبت به ایشان داشتم. دو کار را به فاصله دو روز خواندم که اولی به نام «غم پنهان» در «حضور سبز یک» کار شد و دومی در آلبوم بعدی. «غم پنهان» را با آهنگسازی علی بکان و شعر سلمان هراتی و آهنگ دوم را با آهنگسازی محمدرضا عقیلی و شعر احمد عزیزی خواندم که هر دو در همان سال‌های اول از صدا و سیما پخش شد ولی بعد از اتفاقات و داستان‌هایی که پیش آمد، من با صدا و سیما قطع رابطه کردم، این آهنگ‌ها هم مثل سایر کارهایم از سازمان پخش نشده، ولی کاری را کردم که به آن اعتقاد داشتم و از اینکه چنین آهنگی خوانده ام راضی‌ام.»
حسین زمان درباره کار دومی که برای امام خمینی خوانده و در آلبوم «حضور سبز دو» وجود دارد، ادامه مي‌دهد: «کار دوم یک کار فوق العاده عاشقانه بود و یک درد دل عاشقانه در رثای عزیزی از دست رفته که من آن را به امام نسبت دادم.»
آهنگ چهارم روی الف، آهنگی با صدای بیژن خاوری با ملودی و آهنگسازی امید سیاره و شعر قاسم سیاره است. آهنگی با مضمون آرام و با سازبندی موسیقی اصیل ایرانی. امید سیاره آهنگساز قطعه «سروش عشق» درباره این آهنگ مي‌گوید: «این کار دومین تجربه همکاری من با صدا و سیما بود. سال 75 بود که پیشنهاد ساخت این قطعه به من داده شد.» عضو شورای موسیقی صدا و سیما و از اساتید جوان این روزهای موسیقی ایرانی درباره آهنگی که در آلبوم «حضور سبز یک» ساخته است ادامه مي‌دهد: «پدرم در شعر متخلص به «آشفته» است. شعر را پدرم گفت و البته به مناسبت این شعر را سرود. بعد از این آهنگ‌ها بود که همکاری من با صدا و سیما بیشتر شد.» او از نتیجه کار راضی است و اعتقاد دارد کاری را که به آن اعتقاد داشته باشی، مطمئنا راضی ات مي‌کند و از آن جواب خوبی خواهی گرفت.
در روی الف آلبوم «حضور سبز یک» آهنگ‌های «حضور» با صدای حمید غلامعلی و آهنگسازی محمد بیگلری پور و شعرآزاده دالایی و همچنین آهنگ «تو دیگر نیستی» که سوگنامه ای اصیل و موزیکال درباره رحلت امام خمینی(ره) است با صدای مهرداد کاظمی که علاوه بر این آلبوم، آهنگ‌های دیگری را مانند «خمینی، خمینی» در رثای امام خوانده است با آهنگسازی کمال‌الدین طراوتی و شعر افشین اعلا وجود دارد.
اولین آهنگ روی ب، آهنگی است با نام «غم دلدار» با آهنگسازی و صدای مهدی سپهر و شعری از امام خمینی(ره). در هر دو روی نوار، آهنگ‌های اول با شعرهایی از امام خمینی(ره) شروع شده‌اند، شعرهایی عارفانه و غزلواره.
معروف‌ترین غزل امام خمینی با سازبندی و ارکستراسیونی کلاسیک، سمفونیک با صدای مهدی سپهر همراه شده تا به فضایی متفاوت در موسیقی برسیم. این نکته جالب است که مهدی سپهر بعد از چندسال که از انتشار این آلبوم مي‌گذرد، از چنین اتفاقی خبر ندارد و با تعجب با موضوع برخورد مي‌کند: «از انتشار آلبوم اصلا خبر ندارم. من این غزل را فوق العاده دوست دارم و به خاطر موقعیت و پرستیژ حضرت امام این آهنگ را به این شکل ساختم و خواندم. هنوز یادم نرفته و هیچوقت هم یادم نمی‌رود. افتتاح دوره چهارم مجلس شورای اسلامی بود که آهنگ را همایون رحیمیان تنظیم کرد و قرار بود در مراسم افتتاحیه این آهنگ را به همراه چند آهنگ دیگر از جمله سرود مجلس و انتفاضه که آن را هم خودم ساخته بودم، بخوانم. یک گروه کر هفتادنفره به همراه ارکستر سمفونیک صداوسیما هم من را کمک مي‌کردند. آن روزها ایام رحلت امام هم بود و اگر اشتباه نکنم سران فلسطین و مبارزان آزادی‌خواه فلسطین هم به تهران آمده بودند. سید احمد خمینی هم حضور داشت. ساعت هشت صبح بود که آهنگ را خواندم، حس و حال عجیبی به وجود آورده بود و تمام حاضران گریه مي‌کردند. خود من هنگام خواندن، حالم دگرگون بود. آن روز را هیچوقت فراموش نمی‌کنم.» مهدی سپهر هنوز از انتشار این آلبوم و بی خبری خودش تعجب مي‌کند. او مي‌خواهد هر چه زودتر بعد از پایان گفت‌وگو بیرون از خانه برود و نوار تهیه کند: «البته اسم آهنگ را «غم دلدار» گذاشته‌اند ولی من آن زمان با نام «خال لب دوست» آن را اجرا کردم و به همین اسم هم معروف بود. در برنامه ای که از شبکه یک پخش شد و هنوز هم فیلمش را دارم با این نام اجرا کردم. امشب دوباره فیلمش را مي‌بینم. خاطرات قدیمی دوباره زنده شدند.»
در روی ب، آهنگ‌های دیگری با نام‌های «جان عرشی» با صدای بیژن خاوری و آهنگسازی فرید شب‌خیز و شعر محمدحسین رحمانی، «وداع یار» با صدای حمید غلامعلی و آهنگسازی محمد بیگلری پور و با شعری از امیرخسرو دهلوی و «بی جمال تو» با صدای پرویز طاهری و آهنگسازی علی درخشان و با شعری از زکریا اخلاقی وجود دارد.
پنجمین آهنگ روی (ب) آهنگی با صدای بیژن خاوری و آهنگسازی امید سیاره و با شعری از وحید امیری. بیژن خاوری پرکارترین خواننده این آلبوم با سه آهنگ است. امید سیاره درباره این آهنگ مي‌گوید: «اولین آهنگی که من با سازمان صداوسیما و شرکت سروش کار کردم، همین آهنگ «شرق آئینه» در سال 1367 بود که غزلواره است. با غزل به نظر من مي‌توان حس و حال را بهتر انتقال داد چون حالت عاشقانه‌تری دارد. به دلیل اولین تجربه همکاری ام با سازمان و به دلیل اینکه آهنگی بود که درباره و برای امام‌خمینی (ره)، ساخته مي‌شد، بسیار با حساسیت روی آن کار کردم.»
آخرین و یازدهمین قطعه آلبوم «حضور سبز یک» با آهنگ «لبیک یا خمینی» با شعری از حسین اسرافیلی و آهنگسازی عباس بهادری و با صدای حسین بهادری است. آهنگی به سبک و سیاق آهنگهای انقلابی و اوایل انقلاب با ریتم و فضایی حماسی که در پایان هر بیت با جمله شعاري «لبیک یا خمینی» به پایان مي‌رسد. این آهنگ شاید پرانرژی‌ترین و ریتم‌دارترین آهنگ این مجموعه به یادماندنی و ارزشی باشد. «حضور سبز» با وجود اینکه به مناسبت یکصدمین سال میلاد امام خمینی(ره) آماده شد، اما آلبومی است ارزشی که در تمام سال‌ها قابل گوش کردن و از لحاظ موسیقیایی در سطحی استاندارد و مناسب قرار دارد.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 22:36 توسط جواد |